تبليغاتX
حالا هرچی
حالا هرچی
برای بابابزرگی که مثلش آفریده نشده و نخواهد شد:

کاش می دانستی

                    که به تعداد نفس های همه

                                                      جای تو خالی ماند

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 22:35  توسط مهسا | 
برای بابابزرگی که مثلش آفریده نشده و نخواهد شد:

کاش می دانستی

                    که به تعداد نفس های همه

                                                      جای تو خالی ماند

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 22:34  توسط مهسا | 

وقتی یادم میاد به پارسال و سال های گذشته....چقدر تولد خوب بود ! نه که الان بد باشه نه...ولی دلم می خواست امسالم مثل سال های پیش باشه .کنکوری نباشم ...بابابزرگم حالش خوب باشه .مثل ۲ ماه پیش سالم و سر حال ...ولی حیف .نمی خوام بعد از این همه مدت که اومدم مرثیه بخونم نه .ولی خیلی دلم گرفته. پارسال آپم خیلی باحال بود دفتر خاطراتمو گذاشتم جلوم بعضیاشونو نوشتم کلی هیجان داشتم. الانم دارماااا.

خدایا شکرت که گذاشتی یه سال دیگه زندگی کنم .کمکم کن که سال دیگه رو هم بگذرونم .کمکم کن...یه ذره بهم توانایی بده که اتفاقای بدو بتونم تحمل کنم.خودت می دونی اگه قرار باشه آرزویی بکنم موقع فوت کردن شمع چیه..گور بابای کنکور ...خدایا فقط سلامتی. سلامتی همه از خانوادم گرفته تا دوستای با وفام (که جونمم براشون می دم) ولی اول از همه سلامتی بابابزرگم که بدون اون می میرم

بچه ها همتونو خیلی دوست دارم و دلم برا تک تکتون یه ذره شده بذار اسم بیارم: حمید جونم آقا سجاد گل.دکی علی محمد و نوید (که ۱ سال خبری ازشون ندارم ولی اگه میرن حرم التماس دعا) و پوریا و  مینو و گلی و نوشین.

دوستون دارم بای بای

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 0:40  توسط مهسا | 

سلام بچه ها ببخشید من وبمو پاک کردم ولی دوباره ساختمش جریانش مفصله فقط الان از همتون خواهش می کنم واسه یه مریضه بدحال دعا کنید .من زندگیم به زندگی این مریض بسته است.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 15:11  توسط مهسا |